سه شنبه 1386/05/02
سهم ها از اين فوتبال زجرآور مشخص است
اشك ها و دلارها
|
خسرو رضايى
دوباره باختيم . مثل ۳۱ سال گذشته و مثل تمام اين سال هايى كه فقط خون دل خورده ايم و بغض هايمان را فرو خورده ايم و بازهم اميدوار
مانده ايم تا شايد چهار سال بعد و دوره آينده اين ناكامى ها را پايان دهيم و عنوان قهرمانى را از آن خود كنيم اما ظاهراً اين اميدوارى ما مثل چشمه جوشان است و تمامى ندارد . بازهم به آينده اميدواريم و دلخوش خواهيم بود به چهار سال ديگر.
اما با وضعيتى كه فوتباليست هاى ما دارند و راهى كه فوتبال ما در پيش گرفته است مطمئنيم نه چهار سال ديگر كه چهل سال ديگر هم نمى توانيم به اين آرزوى شيرين دست پيدا كنيم.
<<<
كارمان شده حرص خوردن و بغض قورت دادن. كارمان شده دست به دعا برداشتن اما مگر فوتبال امروز با دعا و راز و نياز و بينى و بين الله گفتن پيش مى رود؟ مگر مى شود با شعار دادن و فريب دادن افكار عمومى قهرمان شد؟ مگر مى شود بازى تداركاتى نداشت ، برنامه ريزى و مديريت و نظم و هزار عامل موفقيت ديگر را ناديده گرفت و بعد هم انتظار داشت تيم قهرمان شود؟ مگر مى شود با يك مشت بازيكنى كه ديگر هيچ انگيزه اى براى بازى ملى ندارند و عارشان مى آيد براى اين مرز و بوم بدوند و بجنگند قهرمان شد؟ مگر مى شود از ستاره هاى كاغذى كه حاضر نيستند به خاطر ۷۰ ميليون ايرانى از جان مايه بگذارند انتظار قهرمانى داشت. فلان بازيكنى كه ميليون ها دلار از همين فوتبال و از همين مردم نصيبش شده ديگر حاضر نيست به عشق مردم كشورش بازى كند. همان بازيكن با كوچكترين حرف ساكش را برمى دارد تا اردوى تيم ملى را ترك كند؛ بازيكنى كه هر چه دارد از همين مردم است اما در چند سال اخير كمترين چيزى كه براى اين جماعت فوتباليست ارزش ندارد مردم هستند. كمترين چيزى كه براى اين جماعت مايه دار ارزش ندارد احساسات ميليون ها جوان و پير و زن و مرد ايرانى است كه از كار و زندگى شان مى زنند يا پاى تلويزيون مى نشينند يا به ورزشگاه مى آينده تا تيم ملى را تشويق كنند. اينها كه سرمايه واقعى فوتبال هستند و ورزشگاه هاى خالى مالزى مهر تأييد زد بر تمام شايستگى ها و بزرگوارى هايشان ، كجاى ذهن بازيكنان جاى دارند كه به خاطر آنها از جان مايه بگذارند و مردانه بجنگند؟
<<<
آقاى فوتباليستى كه به خاطر بازى نكردن در جام جهانى از على دايى و بقيه انتقاد كرد و گفت جنازه اش به اين مكزيك و آنگولا گل مى زد پس چرا خودش با اين جان مباركش كه هنوز به جنازه هم تبديل نشده نتوانست به تيم درجه سومى مثل مالزى گل بزند؟ چرا با اين همه دبدبه و كبكبه حتى يك گل هم در چهار بازى نزد؟ امثال اين آقا در فوتبال ايران و تيم ملى زياد هستند. همانطور كه مربيانى داريم كه سلايق شخصى را بر نافع ملى ترجيح مى دهند و به خاطر ترسى كه از برخى بازيكنان دارند آنها را در تركيب اصلى قرار مى دهند و شايسته ها را روى نيمكت ميخكوب مى كنند تا شايد در سال هاى آينده نوبت شان برسد.
<<<
يعنى هيچكس در اين سرزمين نيست به اين آقايان بگويد مگر خانه خاله است كه سليقه اى تصميم مى گيريد و هر طور دوست داريد رفتار مى كنيد. يعنى كسى نيست به سرمربى محترم تيم ملى بگويد پس اين جوانان و سرمايه هاى آينده فوتبال ايران را براى چه به مالزى برده بوديد كه حتى يك ثانيه هم به آنها بازى نداديد ؟ يعنى اين جوانان كه قرار بود در جام جهانى ستاره شوند نمى توانستند براى چند دقيقه هم كه شده جاى آن ستاره كاغذى كه ساق هايش را به دلارهاى عرب ها مى فروشد بازى كند؟ يعنى نمى شد با فلان بازيكن كه يك توپ هم به سمت دروازه نزد تعويض اش مى كردى؟
<<<
آقاى سرمربى نمى خواهد بعد از بازى جوانمردى كنيد و باخت را به گردن بگيريد.
نمى خواهد نقش بچه مثبت ها را در اين فيلم تلخ و سريال سياه براى ما بازى كنيد. آن موقع كه هشدار مى داديم و از شما انتقاد مى كرديم بايد به فكر اين روزها بوديد.
آقاى سرمربى نمى خواهد از بازيكنان تان دفاع كنيد كه از جان مايه گذاشتند. شايد هم از جان ديگرى صحبت مى كنيد؟ اگر جان واقعى را مى گوييد بفرماييد كدام بازيكن تان در اين دوره در حد و اندازه هاى خودش بود. از لژيونرهاى بزرگ فوتبال ايران تا مردانى كه در ليگ ايرانى بازى مى كنند، كدام خودشان بودند؟
آقاى سرمربى اين همه دستيار و مشاور و آناليزور و صد عنوان ديگر كنار تيم ملى جمع كرده بوديد كه اين فوتبال را ارايه بدهيد. ازبكستان را با زور و فشار و هزار دليل غير منطقى ديگر ببريم و برابر چينى ها كه هميشه به ما مى باختند مساوى كنيم و مالزى گلباران شده را هم با دو گل ببريم. يعنى حاصل خرد جمعى و اين همه مشاور همين بود؟
آقاى سرمربى حالا به خودت افتخار كن كه تيم ملى را با اين شرايط حذف كرده اى . به خودت افتخار كن كه ۷۰ ميليون ايرانى را بازهم سرافكنده كردى و آنقدر روى افكارت پافشارى كردى كه حاصل اش اين شد.
آقاى سرمربى ! شما به كره اى باختيد كه با تيم اميدش به مالزى آمده و خود را براى جام جهانى آماده مى كند. اين كره تيمى بود كه در تهران دو گل از ايران خورده بود. حالا چطور شما عنوان مى كنيد كه ما تيم برتر ميدان بوديم و تنها بدشانسى باعث شد ببازيم؟ از كدام برترى صحبت مى كنيد؟ تيمى كه برتر است حتماً بايد بيش از ۱۰ موقعيت گل داشته باشد اما تيم ايران برابر كره چند موقعيت داشت؟
آقاى سرمربى به جاى اينكه براى اين فوتبال تعيين تكليف كنيد »بعد از ۲۴ ساعت تصميم مى گيرم بمانم با بروم« يك كلمه از مردم ايران عذرخواهى مى كرديد و استعفايتان را محترمانه تقديم مى كرديد تا شايد ذره اى به عواطف و احساسات شكست خورده اين مردم احترام مى گذاشتيد اما افسوس كه شما در شعار با مردم بوديد.
<<<
حالا مردم مانده اند و اشك هايى كه براى يك شكست ديگر ريختند. حالا آنها مى مانند كه سرما و گرماى واقعى تيم ملى را تحمل كردند و تمام عشق شان اين فوتبال و اين تيم ملى بود. حالا آنها مانده اند و آرزوهايى كه معلوم نيست چه زمانى مى خواهد برآورده شود؟ حالا آنها مانده اند و سرخوردگى هايى كه حالا ۳۵ ساله مى شود.
اما آنطرف مردانى قرار دارند كه پايان بازيهاى تيم ملى آغاز تفريحات شان است و با دلارهايشان در جزاير خوش آب و هوا تفريح مى كنند و گردش مى كند و حتماً بعضى هاشان هم به اين مردم نيشخند مى زنند كه چرا دنبال فوتبال هستند و ...
آرى اين فوتبال ماست كه چنين با سرمايه هايش برخورد مى كند. اين فوتبال ماست كه هر چه بيشتر حمايت مى شود كمتر نتيجه مى گيرد. اين فوتبال ماست كه اشك هايش براى مردم است و دلارهايش براى بازيكنانى كه خودشان نيستند. براى اين فوتبال تنها بايد گريست و گريست و گريست.
دوباره باختيم . مثل ۳۱ سال گذشته و مثل تمام اين سال هايى كه فقط خون دل خورده ايم و بغض هايمان را فرو خورده ايم و بازهم اميدوار
مانده ايم تا شايد چهار سال بعد و دوره آينده اين ناكامى ها را پايان دهيم و عنوان قهرمانى را از آن خود كنيم اما ظاهراً اين اميدوارى ما مثل چشمه جوشان است و تمامى ندارد . بازهم به آينده اميدواريم و دلخوش خواهيم بود به چهار سال ديگر.
اما با وضعيتى كه فوتباليست هاى ما دارند و راهى كه فوتبال ما در پيش گرفته است مطمئنيم نه چهار سال ديگر كه چهل سال ديگر هم نمى توانيم به اين آرزوى شيرين دست پيدا كنيم.
<<<
كارمان شده حرص خوردن و بغض قورت دادن. كارمان شده دست به دعا برداشتن اما مگر فوتبال امروز با دعا و راز و نياز و بينى و بين الله گفتن پيش مى رود؟ مگر مى شود با شعار دادن و فريب دادن افكار عمومى قهرمان شد؟ مگر مى شود بازى تداركاتى نداشت ، برنامه ريزى و مديريت و نظم و هزار عامل موفقيت ديگر را ناديده گرفت و بعد هم انتظار داشت تيم قهرمان شود؟ مگر مى شود با يك مشت بازيكنى كه ديگر هيچ انگيزه اى براى بازى ملى ندارند و عارشان مى آيد براى اين مرز و بوم بدوند و بجنگند قهرمان شد؟ مگر مى شود از ستاره هاى كاغذى كه حاضر نيستند به خاطر ۷۰ ميليون ايرانى از جان مايه بگذارند انتظار قهرمانى داشت. فلان بازيكنى كه ميليون ها دلار از همين فوتبال و از همين مردم نصيبش شده ديگر حاضر نيست به عشق مردم كشورش بازى كند. همان بازيكن با كوچكترين حرف ساكش را برمى دارد تا اردوى تيم ملى را ترك كند؛ بازيكنى كه هر چه دارد از همين مردم است اما در چند سال اخير كمترين چيزى كه براى اين جماعت فوتباليست ارزش ندارد مردم هستند. كمترين چيزى كه براى اين جماعت مايه دار ارزش ندارد احساسات ميليون ها جوان و پير و زن و مرد ايرانى است كه از كار و زندگى شان مى زنند يا پاى تلويزيون مى نشينند يا به ورزشگاه مى آينده تا تيم ملى را تشويق كنند. اينها كه سرمايه واقعى فوتبال هستند و ورزشگاه هاى خالى مالزى مهر تأييد زد بر تمام شايستگى ها و بزرگوارى هايشان ، كجاى ذهن بازيكنان جاى دارند كه به خاطر آنها از جان مايه بگذارند و مردانه بجنگند؟
<<<
آقاى فوتباليستى كه به خاطر بازى نكردن در جام جهانى از على دايى و بقيه انتقاد كرد و گفت جنازه اش به اين مكزيك و آنگولا گل مى زد پس چرا خودش با اين جان مباركش كه هنوز به جنازه هم تبديل نشده نتوانست به تيم درجه سومى مثل مالزى گل بزند؟ چرا با اين همه دبدبه و كبكبه حتى يك گل هم در چهار بازى نزد؟ امثال اين آقا در فوتبال ايران و تيم ملى زياد هستند. همانطور كه مربيانى داريم كه سلايق شخصى را بر نافع ملى ترجيح مى دهند و به خاطر ترسى كه از برخى بازيكنان دارند آنها را در تركيب اصلى قرار مى دهند و شايسته ها را روى نيمكت ميخكوب مى كنند تا شايد در سال هاى آينده نوبت شان برسد.
<<<
يعنى هيچكس در اين سرزمين نيست به اين آقايان بگويد مگر خانه خاله است كه سليقه اى تصميم مى گيريد و هر طور دوست داريد رفتار مى كنيد. يعنى كسى نيست به سرمربى محترم تيم ملى بگويد پس اين جوانان و سرمايه هاى آينده فوتبال ايران را براى چه به مالزى برده بوديد كه حتى يك ثانيه هم به آنها بازى نداديد ؟ يعنى اين جوانان كه قرار بود در جام جهانى ستاره شوند نمى توانستند براى چند دقيقه هم كه شده جاى آن ستاره كاغذى كه ساق هايش را به دلارهاى عرب ها مى فروشد بازى كند؟ يعنى نمى شد با فلان بازيكن كه يك توپ هم به سمت دروازه نزد تعويض اش مى كردى؟
<<<
آقاى سرمربى نمى خواهد بعد از بازى جوانمردى كنيد و باخت را به گردن بگيريد.
نمى خواهد نقش بچه مثبت ها را در اين فيلم تلخ و سريال سياه براى ما بازى كنيد. آن موقع كه هشدار مى داديم و از شما انتقاد مى كرديم بايد به فكر اين روزها بوديد.
آقاى سرمربى نمى خواهد از بازيكنان تان دفاع كنيد كه از جان مايه گذاشتند. شايد هم از جان ديگرى صحبت مى كنيد؟ اگر جان واقعى را مى گوييد بفرماييد كدام بازيكن تان در اين دوره در حد و اندازه هاى خودش بود. از لژيونرهاى بزرگ فوتبال ايران تا مردانى كه در ليگ ايرانى بازى مى كنند، كدام خودشان بودند؟
آقاى سرمربى اين همه دستيار و مشاور و آناليزور و صد عنوان ديگر كنار تيم ملى جمع كرده بوديد كه اين فوتبال را ارايه بدهيد. ازبكستان را با زور و فشار و هزار دليل غير منطقى ديگر ببريم و برابر چينى ها كه هميشه به ما مى باختند مساوى كنيم و مالزى گلباران شده را هم با دو گل ببريم. يعنى حاصل خرد جمعى و اين همه مشاور همين بود؟
آقاى سرمربى حالا به خودت افتخار كن كه تيم ملى را با اين شرايط حذف كرده اى . به خودت افتخار كن كه ۷۰ ميليون ايرانى را بازهم سرافكنده كردى و آنقدر روى افكارت پافشارى كردى كه حاصل اش اين شد.
آقاى سرمربى ! شما به كره اى باختيد كه با تيم اميدش به مالزى آمده و خود را براى جام جهانى آماده مى كند. اين كره تيمى بود كه در تهران دو گل از ايران خورده بود. حالا چطور شما عنوان مى كنيد كه ما تيم برتر ميدان بوديم و تنها بدشانسى باعث شد ببازيم؟ از كدام برترى صحبت مى كنيد؟ تيمى كه برتر است حتماً بايد بيش از ۱۰ موقعيت گل داشته باشد اما تيم ايران برابر كره چند موقعيت داشت؟
آقاى سرمربى به جاى اينكه براى اين فوتبال تعيين تكليف كنيد »بعد از ۲۴ ساعت تصميم مى گيرم بمانم با بروم« يك كلمه از مردم ايران عذرخواهى مى كرديد و استعفايتان را محترمانه تقديم مى كرديد تا شايد ذره اى به عواطف و احساسات شكست خورده اين مردم احترام مى گذاشتيد اما افسوس كه شما در شعار با مردم بوديد.
<<<
حالا مردم مانده اند و اشك هايى كه براى يك شكست ديگر ريختند. حالا آنها مى مانند كه سرما و گرماى واقعى تيم ملى را تحمل كردند و تمام عشق شان اين فوتبال و اين تيم ملى بود. حالا آنها مانده اند و آرزوهايى كه معلوم نيست چه زمانى مى خواهد برآورده شود؟ حالا آنها مانده اند و سرخوردگى هايى كه حالا ۳۵ ساله مى شود.
اما آنطرف مردانى قرار دارند كه پايان بازيهاى تيم ملى آغاز تفريحات شان است و با دلارهايشان در جزاير خوش آب و هوا تفريح مى كنند و گردش مى كند و حتماً بعضى هاشان هم به اين مردم نيشخند مى زنند كه چرا دنبال فوتبال هستند و ...
آرى اين فوتبال ماست كه چنين با سرمايه هايش برخورد مى كند. اين فوتبال ماست كه هر چه بيشتر حمايت مى شود كمتر نتيجه مى گيرد. اين فوتبال ماست كه اشك هايش براى مردم است و دلارهايش براى بازيكنانى كه خودشان نيستند. براى اين فوتبال تنها بايد گريست و گريست و گريست.

